تبليغاتX
همدان نيوز
يك) نوجوان كه بودم به جشنواره، فستيوال مي‌گفتند. يادم است تا سال‌ها، املاي جشنواره كن حتي در نشريات تخصصي آن سال‌ها اين گونه بود: «فستيوال كان». اما جشنواره فيلم جاي ديدن فيلم، شخصيت‌هاي هنري و غير هنري، سياست‌مداران، آدم‌هاي عادي، مديران دولتي و كساني است كه سينما را دوست دارند، البته ممكن است به حكم مدير بودن و پست دولتي هم در جشنواره حضور داشته باشند، اما جاي فوق‌العاده‌اي است، كلي فيلم مي‌بيني در گپ و بحث شركت مي‌كني، نشست هست، گردش در شهر برگزار كننده و نوشيدني‌هاي فراوان (آب، چاي، نسكافه و آب ميوه) و لابي هتل كه پر از گفت و گو درباره سينماست. به مسعود توكلي كه از بچه‌هاي منتقد است با شروع افتتاحيه در استاديوم قدس همدان گفتم «واقعاً عروسي سينماست!»
دو) عليرضا رضاداد، رئيس سابق بنياد سينمايي فارابي، هر وقت اشتياق مرا در جشنواره‌ها مي‌ديد مي‌گفت: «باز هم آمدي؟ افرادي چون شما هنوز كودكانه سينما را دوست دارند، خوش آمدي» هنوز مجيد شاه‌حسيني مرا نمي‌شناسد، تازه نام مرا ياد گرفته است، در جشنواره‌هاي فيلم برگزار شده در طول سال، تنها شهرستاني هستيم كه به صور مختلف (نامه، مكاتبه، تلفن، عرض حال) و... حتي خود را بدون دعوت مي‌رسانم و در آنجا بالاخره ماوا مي‌گيرم.
شهرام جعفري‌نژاد در تماس تلفني گفته بود «چگونه رفتي؟ از مجله صنعت سينما كه دعوت نكردند.» در جواب گفتم: «از چند طريق به جشنواره فيلم همدان آمدم، نويسنده سينمايي، منتقد فيلم، دوستان در همدان و بالاخره آمدم».
او گفت: «نامه‌اي نوشتم و اعتراض كردم چرا مجله ما را از ياد برده‌اند و ادامه داد گزارشي بنويس، نمي‌دانم شايد آن راچاپ كردم!!»
سه) از پارسال (ارديبهشت 1386) كارگزاران جشنواره بين‌المللي فيلم كودك و نوجوان همدان مرا مي‌شناسند، چون پاي ثابت چند ساله جشنواره فيلم كودك و نوجوان اصفهان بودم، يك سالي هم كه به كرمان كوچ كرده بود، خودم را آنجا رساندم. جعفر زمرديان امسال آشنا بود او پارسال و امسال دبير اجرايي جشنواره بود، عالم‌شناس، گل محمدي و خيلي از اهالي همدان را از پارسال مي‌شناختم.
وقتي وارد شدم، مهدي مهدي‌فر در ترمينال همدان منتظرم بود. او از اهالي مهربان همدان است و به اتفاق خواهر و همسرش سينما را دوست دارند، خانه او استراحتي كردم و سپس عازم دبيرخانه جشنواره شدم براي يادآوري خاطرات، كيف اهدايي سال قبل را به دوش داشتم. اما مي‌دانستم كيفي جديد گيرم مي‌آيد كه آثار مكتوب جشنواره را با آن بياورم، امسال از باران و تگرگ خبري نبود. همدان علم (بوعلي سينا) و همدان عرفان و شعر (باباطاهر) هوايش معتدل و دوست‌ داشتني بود.
چهار) همدان شهر بوعلي، باباطاهر، قبر كوچك عارف قزويني در محوطه بوعلي، شيرسنگي، تپه عباس آباد كه وقتي در فراز آن قرار بگيري همدان زير پايت استوار ايستاده است، تپه هگمتانه سه هزار ساله، كتيبه‌هاي گنجنامه، آبشار طلايي الوند، سرافراز قله الوند، گنبد علويان، امامزاده عبدا... كه هميشه شلوغ است و مردم ازآن حاجت مي‌گيرند.
در هتل‌هاي آزادي، آرين، بوعلي و باباطاهر نويسندگان سينمايي، منتقدان، مديران، امور فني فيلم‌ها، خارجي‌ها و به ويژه 50 كودك و نوجوان داور، اسكان داشتند و البته بازيگران تلويزيون و سينما و كارگردانان كه مردم آنان را بيشتر مي‌شناختند: قلقلي، خاله شادونه و عمو پورنگ از مسؤولان جشنواره معروف‌تر بودند! دور اين سه آدم كلي خانواده بود كه عكس‌هاي يادگاري مي‌گرفتند، كسي حسن رضايي، جلال‌الدين معيريان و چند پيشكسوت ديگر را نمي‌شناخت، كودكان و نوجوانان در كنار مهرباني‌هاي پايان‌ناپذير خاله شادونه (مليكا زارعي)، عكس و امضا مي‌گرفتند و در كنار او احساس خوشي داشتند.
مرادي استاندار مهربان، دوست‌داشتني و صاحب انديشه و هنر براي برگزاري جشنواره زحمات فراواني كشيد او پيوسته حضور داشت و مهرباني‌هايش را بين ما تقسيم مي‌كرد. حاج آقا حسيني، روحاني هنردوست و به ويژه سينما دوست با لبخند هميشگي، شور مذهب را با خود داشت و همه ما از مهرباني و شور و حال و علاقه او به سينما سرفراز مي‌شديم. او رئيس كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي همدان است، وي هميشه بين ما بود و از سينماي كشور و اعتلايش صحبت مي‌كرد.
پنج) پوستر جشنواره بيست و دوم فيلم‌هاي كودك و نوجوان همدان را يك جوان همداني طراحي كرده بود، چرخ فلكي كه دور يك كاست فيلم 35 ميلي‌متري، كودكان مختلف از سرزمين بزرگ كشور ما ايران را در كابين‌هاي خود جاي داده بود، اما از پروانه زرين در اين پوستر خبري نبود اين در شرايطي است كه سال گذشته در خلال برگزاري جشنواره، تنديس جشنواره (پروانه زرين) در ميان ميداني جاي گرفت و نامش شد «ميدان پروانه‌ها» امسال اين ميدان، زيبايي فوق‌العاده‌اي داشت پوسترها، بيل‌بردهاي فراواني با طرح‌هاي گوناگون از اول تا آخر شهر فرياد مي‌زد: «اين جا همدان است، جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي كودكان و نوجوانان» متجاوز از 290 فيلم در جشنواره اكران شد، كه شامل فيلم بلند سينمايي، بلند ويدئويي، كوتاه سينمايي، كوتاه ويدئويي، انيميشن‌هاي گوناگون كه از ايران و كشورهاي ديگر بود.
در مراسم ضيافتي كه توسط مرادي استاندار همدان در هتل بوعلي تدارك ديده شده بود؛ خارجي‌هاي دعوت شده حضور داشتند و منتقدي از هندوستان از جانب آن‌ها از مهمان‌نوازي ايراني‌ها به ويژه همداني‌ها تشكر كرد.
شش) روزگاري همدان سالن‌هاي سينمايي متعددي داشت، حالا تنها دو سالن سينما باقي مانده است، كه با چهار تالار سينما گونه، 6 سينما فيلم‌هاي جشنواره را در اكران خود داشت: سينما كانون، كانون مهديه، تالار معلم، تالار بسيج، تالار فجر، و تالار ابن سينا كه انصافاً مكان‌هاي مناسبي براي ديدن فيلم بودند.
مردم چنان استقبال كردند كه در تمام سانس‌ها سينماها شلوغ بود حتي من هنگام رفتن به سالني به سختي بايد از ميان مشتاقان سينما رد مي‌شدم! در افتتاحيه از رضا ناجي (برنده خرس نقره‌اي جشنواره برلين) براي بازي در «آواز گنجشك‌ها» محسن چيني‌فروشان و مهدي فقيه تجليل شد. مجيد مجيدي هم حضور داشت و او هم تجليل شد. استاد نصيريان در مراسم، جايزه را اعطا كرد.
هفت) امسال بخشي از فيلم‌هاي جشنواره به شهرستان‌هاي استان همدان هم كوچ كرده بود. فامنين، نهاوند، رزن، ملاير، لالجين، تويسركان، اسدآباد، كبودراهنگ شهرهايي بودند كه بخشي از فيلم‌ها براي شهروندانشان نمايش داده شد، پروانه معصومي كه متولد كبودراهنگ است پارسال بود امسال نبود.
هشت) در بخش فيلم‌هاي مسابقه سينماي ايران، 9 فيلم از 8 كارگردان حضور داشت جعبه موسيقي، زمزمه بودا، هامون و دريا، زماني براي دوست داشتن، قند تلخ، گراناز، مانا، نشاني و كتوني سفيد كه بخشي از آن در جشنواره فيلم فجر 1386 به نمايش درآمده بود. ابراهيم فروزش كه بخشي از جوايز را به خود اختصاص داد دو فيلم از 9 فيلم را داشت: «زماني براي دوست داشتن» و «هامون و دريا» علي شادمان كودك فيلم «زماني براي دوست داشتن» بسياري از جوايز را درو كرد به ويژه جايزه منتقدان سينمايي را.
امسال برخلاف پارسال كه خبري از انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي نبود، 5 نفر را براي داوري و نشست‌هاي تخصصي به جشنواره فرستاده بودند، محسن توكلي، خانم بادي، خانم زرلكي، همايون خسروي دهكردي و مهدي فرودگاهي، آنان فيلم «هامون و دريا» و «زماني براي دوست داشتن» و علي شادمان را برگزيدند، دختر فيلم «مانا» كه با مادرش حضور داشت، آرميتا مرادي براي «مانا»، علي شادمان براي «زماني براي دوست داشتن» و مهران گل محمدزاده براي «هامون و دريا» كه هر سه خوب بازي كرده بودند. ولي بالاخره بايد يكي گزينش مي‌شد، آرميتا مرادي 7 ساله دائماً در لابي هتل باباطاهر اين طرف و آن طرف مي‌دويد و مادرش دنبالش بود كه «دختر آبروداري بكن»!
اكثر روزنامه‌ها را مي‌خوانم به ويژه صفحات هنري و سينمايي آن‌ها را، طاهره آشياني را از سال‌هاي ميانه دهه هفتاد در جام جم ديده‌ام كه مي‌نويسد، امسال او را از نزديك ديدم او مسلسل‌وار مي‌نوشت فاكس مي‌كرد گزارش‌هاي تحليلي او خوب بود.
نه) از سال‌هاي نوجواني كه با نشريات سينمايي آشنا شدم، اعتقاد داشتم كه به نيروي سينمايي – نوشتاري مي‌توان بيشتر سينماي ديداري را درك كرد، پس سال‌هاست كه درباره سينما مي‌نويسم. حسن گوهرپور، نويسنده هنري و اجتماعي همداني كه با همكاران تهراني بولتن روزانه را سامان مي‌داد، دوستانه خواست بنويسم براي بولتن هم نوشتم چاپ شد. اسم بولتن روزانه جشنواره فيلم همدان «پروانه» بود كه روي كاغذ اعلاي تمام رنگي در 16 صفحه تهيه مي‌شد.
نشريات، روي ميزها رها بود، راحت مي‌شد گير آورد، مثل سينماي رسانه‌هادر جشنواره فجر نبود كه با يك حمله گاز انبري بايد آن را بدست مي‌آوردي!
مناسبت خوبي بود كه از اين سفر با بسياري از اهالي هنر و سينما بياموزم، بياموزيم، گفت و گو كنيم، يادداشت‌برداري و احياناً بعداً به چاپ برسانم، سفر خوبي بود.
نكته اين كه همه همراهان از تهران آمده بودند و لاجرم بايد به تهران مي‌رفتند، حتي براي من هم بليت از تهران تهيه شده بود، حالا گفتند بيا برو تهران!! اما من شهرستاني سال‌هاست كه سرنوشت مرا ساكن اصفهان كرد. مني كه از بادهاي سوزان جنوب آمده بودم. هنگام برگشت با كوله‌باري از خاطرات نزديك، فيلم‌ها، ديدارها، تجربه‌هاي نو، باباطاهر مهربان و عاشق، بوعلي‌سيناي دانشمند و عارف قزويني، مي‌آمدم كه باباطاهر گفته بود: چه خوش بي مهربوني از دو سر بي كه يك سر مهربوني دردسر بي. اما باباطاهر نمي‌داند كه حكايت ما عشق دو سره به سينماست!
حسين گيتي- اصفهان
نوشته شده توسط x  | لینک ثابت |