تبليغاتX
همدان نيوز
 پیش از آنكه قیام‌گرانی چون میرزاکوچک‌خان جنگلی، کلنل محمدتقی خان پسیان، رئیس‌علی دلوار و... به نحوه حاکمیت، معیشت، ساختار سیاسی و نظامی و مناسبات نظامی و اداری دوران خود معترض شوند، یارمحمدخان اراده كرد تا با اهداي جان خود در راه وطن از استقلال و کیان ایران دفاع كند. يارمحمدخان يكي از سرداران آزادي‌خواه و مشروطه‌طلب عصر قاجار است که در قبال ناملایمات جامعه ایران عصر مشروطیت، عصری که خود می‌زیسته، احساس تعهد كرد و برخي از نويسندگان نامدار ايراني از قبيل دكتر مهدي ملك زاده، احمد كسروي، علي‌اكبر تقي‌پور و اردشير كشاورز به خدمات و فداكاري‌هاي اين سردار مشروطه به طور مبسوط توجه كرده‌اند. اينك حدود 103 سال از پيروزي انقلاب مشروطه مي‌گذرد و هويت واقعي سردار يارمحمدخان كه پيش از اين نويسندگان به روايت از ديگران او را با نام يارمحمد خان كرمانشاهي مي‌شناختند به مدد اسنادي كه توسط بازماندگان سردار ارائه شده است مشخص مي‌شود. بازماندگان يارمحمد‌خان عنوان مي‌كنند كه جدشان از اهالي روستاي نشر همدان بوده است و قبر او نيز به صورت گمنام در اين روستا باقي‌مانده است.
در اين راستا مراد سالار ياري نوه يارمحمدخان و نوادگان مرحوم يارمحمدخان از طرف اهالي روستاي نشر از توابع بخش مركزي شهرستان همدان در فاصله 25 كيلومتري از موقعيت جغرافيايي جنوب شرقي شهر كه مسير آن از سمت جاده ملاير به سمت روستاي سياه كمر بوده طي نامه‌اي به رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري همدان با شرح مختصري از فعاليت‌هاي يارمحمدخان سردار مشروطه عنوان كرده است قبر سردار مجاهد كه قهرمان دلاور و نامي زمان مشروطه بوده و خدماتش نيز براي اهل تاريخ مشخص است اكنون به صورت گمنام در سينه خاك در روستاي نشر آرميده و شايسته است بناي يادبودي برسر مزار سردار مجاهد برپا شود.
اين ادعا همراه ارائه مدارك و اسناد تاريخي است كه در حال حاضر در دست پژوهشگران همدان در حال بررسي است و به زودي در كتابي منتشر خواهند شد.
مراد سالار ياري، نوه يارمحمدخان در اين خصوص به ما گفت: از دكتر علي‌اكبر تقي‌پور و اردشير كشاورز به خاطر لطف و عنايتي كه به تاريخ مشروطه ايران و شخص يارمحمدخان داشته‌اند تشكر مي‌كنم. اما بايد عرض كنم مقصر اصلي ما هستيم كه تاكنون مدارك و اسناد هويتي يارمحمدخان را دور از دسترس صاحبان قلم نگه داشته‌ايم و هويت واقعي او را به مردم نشناسانده‌ايم به طوري كه الان به دليل نبودن مدارك نزد ادارات و مؤسسات ذيربط هر بار در مورد هويت يارمحمدخان اظهارنظرهاي تازه‌اي شنيده مي‌شود. به تازگي هم شنيده‌ايم كه بعد از اينكه يارمحمدخان را از طايفه‌اي زردلاني و بالوند معرفي كردند، او را به ايل كلهر نسبت داده‌اند. به همين دليل من به عنوان نوه پسري يارمحمدخان فرزند عبدالمحمد تصميم گرفتم تا اسناد را از خانه‌هاي بستگان از تهران و اراك و فراهان گرفته تا قريه نشر جمع‌آوري كنم.
ياري در ادامه در خصوص نحوه جمع‌آوري اين مدارك افزود: براي مشخص شدن هويت تاريخي سردار مجاهد جمع كردن مدارك به دليل پراكنده بودن آنها مشكل بود و تعدادي از اسناد از طريق اقوام و خانواده جمع‌آوري شد. از كساني كه مدارك و اسناد ديگري در اين خصوص دارند تقاضا دارم با ارائه آنها ما را ياري كنند.
وي تأكيد كرد: اسنادي كه تاكنون جمع‌آوري شده اين قابليت را دارد تا در كتابي جامع و كامل درباره يارمحمدخان نشري به چاپ برسد كه ما در اين خصوص با مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري رايزني كرده‌ايم و در صورت لزوم از استانداري همدان و انجمن مفاخر علمي ايران هم براي چاپ اين كتاب كمك مي‌گيريم.
او خاطرنشان ساخت: يار محمدخان در روزي كه ايران به جانفشاني نياز داشت برخاست و با دليري‌ها و مردانگي‌هاي خود روي ايران را سفيد كرد. بعد از تمام دلاوري‌ها و جانبازي‌ها و زحمات فراوان وي اكنون قبر سردار مجاهد دوره مشروطه به طور گمنام در قريه نشر است.
ياري در پايان اظهار اميدواري كرد: چنانكه در خور و شايسته اين سردار باشد درباره ساخت بناي آرامگاه اين سردار آزاديخواه اقدام شود.
■ يارمحمدخان در گذر تاريخ
يارمحمدخان در دوره جواني در توپخانه تيپ كرمانشاه استخدام شد و به درجه نايبي رسيد و بعداً هم به كميته غيرت پيوست. كميته غيرت هم توسط عبدالكريم غيرت، شاعر كرمانشاهي راه‌اندازي شده بود. اين كميته، مبلغ انديشه‌هاي آزاديخواهانه بود و يارمحمدخان در كنار آزاديخواهاني همچون احمدخان معتضدالدوله وزيري، ميرزاعلي خان وزيري، ابوالفتح ميرزا دولتشاهي و ابوالحسن خان زنگنه به فعاليت پرداخت و در صف مشروطه خواهان قرار گرفت.
■ يارمحمد خان سردار مجاهد مي‌شود
قبل از آن كه محمدعلي شاه دستور به توپ بستن مجلس شوراي ملي را بدهد و مجلس توسط لياخوف روسي فرمانده قزاقخانه گلوله باران شود، برخي از انقلابيون و حاميان حكومت مشروطه از جمله ملك المتكلمين از مناطق مختلف كشور كمك خواستند. براي مثال ملك المتكلمين با ارسال تلگراف به مقصد انجمن اصفهان، انجمن شيراز، انجمن كرمانشاهان و انجمن رشت درخواست كمك كرد و در تلگراف خود متذكر شده بود كه: شاه برخلاف قسمي كه در پيشگاه الهي و ملت ايران خورده، به مخالفت ملت و مشروطيت كمربسته؛ اگر زودتر به كمك نرسيد كار از كار خواهد گذشت.
مخبرالسلطنه كه درآن زمان حكمران و والي آذربايجان بود در خاطراتش مي‌نويسد كه مردم در تلگراف خانه جمع شدند و حتي درخواست عزل شاه را مطرح كردند و در پي تدارك سرباز ملي و اعزام نيرو به تهران برآمدند.
يارمحمدخان نيز پس از اطلاع از مضمون چنين تلگرافي، براي كمك به مشروطه طلبان به طرف تهران حركت كرد. اما وقتي مي‌خواهند از راه قم به تهران بيايند متوجه مي‌شوند كه مجلس شوراي ملي به توپ بسته شده و ملك‌المتكلمين و جهانگير صوراسرافيل روزنامه‌نگار غيور و آزاديخواه به دستور محمدعلي شاه كشته شده‌اند.
يارمحمدخان و چند نفر از اطرافيانش در قم مي‌مانند و بعد از اين كه آوازه آزاديخواهي مردم تبريز به رهبري ستارخان و باقرخان را مي‌شنوند عازم آذربايجان مي‌شوند.
در جلد دوم تاريخ مشروطه ايران تأليف كسروي در اين زمينه آمده است: تنها كساني كه از شهرهاي ايران به ياري تبريز آمدند يارمحمدخان و همراهان او بودند. دكتر مهدي ملك‌زاده هم در كتاب تاريخ انقلاب مشروطه ايران (تاما) باتوجه به روحيه مشروطه‌خواهي يارمحمدخان مي‌نويسد: از جمله كساني كه حقا نامش بايد در تاريخ مشروطيت ايران جاودان بماند، يارمحمدخان است. يارمحمدخان پس از ورود به تبريز، رياست دسته‌اي از مجاهدين را پذيرفت و محافظت و دفاع از يك ناحيه مهم تبريز را عهده‌دار شد و تا آخرين روز جنگ‌هاي تبريز با كمال صداقت و دلاوري جنگيد. مطابق برخي آثار و نوشته‌هاي موجود، يارمحمدخان پس از آن كه تبريز به ناچار به واسطه ورود قشون روس دست از جنگ كشيد، تبريز را ترك كرد و رهسپار اردوي مجاهدين در شمال كشور شد كه مي‌خواستند براي فتح تهران و اعاده مشروطيت اقدام كنند. يارمحمدخان در تبريز در مقابله با نيروهاي محمدعلي شاه، رشادت‌هاي فراواني از خود نشان داد. حتي وقتي روزنامه حبل‌المتين كه در كلكته چاپ مي‌شد از ستارخان و برخي ديگر ستايش كرد، خود ستارخان به مدير آن نامه نوشت كه از ستايش يارمحمدخان دريغ نكند و يا وقتي كه محمدعلي شاه از سلطنت خلع مي‌شود و مجلس دوم شوراي ملي تشكيل مي‌شود، ستارخان در تلگرافي از سيدحسن تقي زاده نماينده آذربايجان، مي‌خواهد كه به منظور سپاسگزاري از خدمات يارمحمدخان، شغلي دولتي در تهران يا كرمانشاه به او واگذار كنند، همچنين ستارخان طي تلگرافي از سپهدار اعظم (محمدولي خان تنكابني) مي‌خواهد به پاس غيرت فوق‌العاده يارمحمدخان كرمانشاهي در مقابل جنود استبداد، رياست نيروهاي سواره يا پياده نظامي منطقه كرمانشاهان و يا هر منصب شايان ديگر به او اعطا كند تا جبران فداكاري‌هاي صادقانه او صورت گرفته باشد.
مدتي بعد، دولت مركزي ايران از يارمحمدخان مي‌خواهد كه به تهران بيايد و در سركوب شورشيان و طرفداران استبداد مثل سالارالدوله پسر سوم مظفرالدين شاه به دولت كمك كند. بعداز مدتي يارمحمدخان و نيروهاي معدودش شهر كرمانشاه را از تصرف سالارالدوله خارج كردند و سراغ اعظم الدوله حاكم وقت كرمانشاه رفت كه در سفارت عثماني متحصن شده بود و او از تحصن خارج شد.
برخي از روزنامه‌هاي آن دوره نوشته بودند كه اغلب سرداران آزادي از راه مجاهدت داراي درشكه و سرمايه هستند. آقاي يارمحمدخان به غيراز شرافت و آزادي طلبي و ناموس خود چيزي را دارا نيست.
يارمحمدخان به فكر كسب امتياز شخصي نبود. يعني به معناي واقعي آزاديخواه بود و فداكاري مي‌كرد. اما كسي مثل فرمانفرما كه حاكم كرمانشاه شد، اين جور نبود. او حتي يارمحمدخان را به همراه 300 نفر به عنوان پيشقراول در اردوكشي دوم فرستاد ولي بعدا نيروهاي تازه نفس را به كمك آنها نفرستاد. آنها هم با همين تعداد نيرو در مقابل 7 هزار نيروي سالارالدوله به پيروزي رسيدند.
■ سركوب سالارالدوله
يارمحمدخان وقتي مي‌بيند كه با چه زحمت و مشقتي در راه اعاده مشروطيت اقدام كرده‌اند ولي حكومت به دست شاهزاده‌هايي همچون فرمانفرما افتاده است، بسيار عصباني بود.
يارمحمدخان نمي توانست در دو جبهه بجنگد. يعني قادر نبود به طور همزمان با سالارالدوله و فرمانفرما مقابله كند. به نظرش رسيد كه دفع سالارالدوله آسان‌تر است و بعداً مي‌تواند او را شكست بدهد. به همين دليل درصدد برآمد اول فرمانفرما را از ميان بردارد. همراهي با سالارالدوله يك اقدام تاكتيكي بود وگرنه يارمحمدخان به طور مطلق آدم آزاديخواهي بود و نمي توانست با طرز فكر مستبدانه سالارالدوله كنار بيايد.
■ قتل يارمحمد خان
يارمحمدخان اعتقاد داشت كه باوجود افرادي مثل فرمانفرما حكومت مشروطه در ايران استقرار پيدا نخواهد كرد و مي‌خواست سراغ فرمانفرما برود كه كشته شد. البته شب قبل از آن، قصد خود را با سه نفر در ميان گذاشت.
يك نفر آقا براقصاب بود كه محافظت از محله چناني كرمانشاه را به او سپرد. با يكي از كدخدايان و معاريف شهر هم صحبت كرد و با يكي از افراد بانفوذ كرمانشاه به اسم حسن خان معاون الملك كه تفنگچي‌هاي زيادي هم داشت وارد مذاكره شد ولي حسن خان معاون الملك، اعلام كرد كه با فرمانفرما دوست است ولي سعي مي‌كند در جنگ طرفين، بي طرفي از خود نشان دهد. اما آقا براقصاب ماجرا را به فرمانفرما اطلاع داد و نيروهاي حاكم كرمانشاه، محل ورود يارمحمدخان را زيرنظر گرفتند و با شليك يك گلوله به دهانش، او را كشتند.
***
پي نوشت1: نامگذاري نام فرزندان يارمحمدخان به اين صورت بود كه در شناسنامه نور محمدخان با تكيه بر نام جدش نام ميرزايي مرقوم مي‌شود شناسنامه احمدخان و 4 دختر ملك محمد به نام فاميلي سالار ملكي است و نام فاميلي عبدالمحمد كه به سالار يارمحمدخان معروف بوده سالار ياري است.
پي نوشت2: انقلاب مشروطه ايران در سال 1285 شمسي به پيروزي رسيد و سلطنت مطلقه جاي خود را به سلطنت مشروطه داد. بعد از مرگ مظفرالدين‌شاه و شروع دوران حكومت محمدعلي‌شاه، وي نتوانست با مناسبات نظام جديد سازگاري نشان دهد و در دوره سلطنت وي بعد از به توپ بستن مجلس، دوره استبداد صغير شروع شد و اين استبداد تا زمان فتح تهران توسط نيروهاي ايل بختياري و سپهدار تنكابني در 1287 شمسي ادامه يافت.
پي نوشت 3: برخي از اطلاعات متن از روايت علي اكبر نقي پور نويسنده كتاب يارمحمدخان؛ سردار مشروطه كه در روزنامه اعتماد ملي/ شماره 270/ 14/10/85 به چاپ رسيده، گرفته شده است.

■ يارمحمد خان به روايت مراد سالارياري فرزند عبدالمحمد يارمحمد زاده
طبق رواياتي كه سينه به سينه از گذشتگان نقل شده فرزندان مرحوم ملاعلي‌محمد فراهاني به نام‌هاي محمد عظيم، محمد ميرزابيگ، محمد اكبر (و يك برادر ديگر كه اطلاعات زيادي در مورد وي وجود ندارد) از فراهان در استان اصفهان به يكي از روستاهاي اطراف ملاير به نام علوي و قريه نشر همدان مهاجرت كردند. محمد ميرزا بيگ پدر يارمحمدخان (معروف به سردار مجاهد) بوده است كه همراه محمد عظيم در نشر ساكن مي‌شوند. در آن زمان جاده مالرو از قريه نشر مي‌گذشته و هنوز آثار آن جاده (معروف به جاده اصفهان) و بازارچه‌هاي زيرزميني موجود در آن زمان براي مبادله اجناس در نشر باقي است. علاوه بر موقعيت تجاري، اين قريه داراي آب و هوايي مساعد و شرايط آباداني ويژه بود كه احتمال مي‌رود دليل سكونت خانواده يارمحمدخان در روستاي نشر نيز همين باشد. يارمحمدخان تنها فرزند ذكور محمد ميرزابيگ بوده است. او خواهري داشته كه ما او را به نام عمه خانم شناخته‌ايم عمه خانم در روستاي بارابند شوهر اختيار كرده بود و بعدها قمر سلطان دختر يارمحمدخان به عقد عمه‌زاده‌اش محمدعلي زنگنه درآمد. يارمحمدخان 4 پسر به نام‌هاي نورمحمدخان، ملك محمد، عبدالمحمد و علي محمد داشته كه به جز عبدالمحمد همگي در اكثر مواقع در منطقه همدان همراه يارمحمدخان بوده‌اند. نام دختران يارمحمدخان نيز قمرسلطان و گوهرسلطان بوده كه به جز قمرسلطان و نورمحمدخان همگي ساكن قريه نشر بودند. نورمحمدخان كه مسئوليت نظامي داشته طبق اسناد در بيست و دوم ماه رمضان 1352 ق در همدان مرحوم و در قبرستان قديمي كه در حومه امامزاده عبدا. . . همدان بوده است دفن مي‌شود. تمام اقوام يارمحمدخان و ريش سفيدان نشر اذعان مي‌كنند كه يارمحمدخان هر چند سال يكبار نزد بستگان خود در نشريه مي‌آمده است. روايتي از پدر مرحوم عبدالمحمد باقي است كه وقتي يارمحمدخان به شيراز رفت فرزندش علي محمد به دنيا نيامده بود و هنگامي كه مجددا به نشر بازگشت پسر 7 ساله‌اش با اسب به استقبال پدر مي‌رود كه يارمحمدخان او را نمي‌شناسد و پس از اينكه از اهالي پرس و جو مي‌كند پسرش را به او معرفي مي‌كنند. اين روايت را شيرمحمد فرزند ملك محمد (پسر عموي سالار ياري) كه در تهران ساكن است بارها تعريف كرده است.
دكتر علي اكبر نقي‌پور نويسنده كتاب "يار محمدخان سردار مشروطه" و اردشير كشاورز نويسنده كتاب "گرد كرد" در آثار خود فقط به يك پسر و 2 دختر از يارمحمدخان اشاره داشته‌اند و ظاهراً هر دو از يك منبع استفاده كرده‌اند در اين كتاب‌ها عنوان شده كه يارمحمدخان از پدري از بالوند و مادري از زردلان پشتكوهي به دنيا آمده اما در كتاب تاريخ 18 ساله آذربايجان ص 536 در مورد يار محمدخان آمده است: "ما از آغاز زندگاني اين مرد آگاهي نداريم گويا در كرمانشاهان گمنام مي‌زيسته است ولي چون به تبريز آمده و به مجاهدان پيوست در اندك زماني بسيار به نام گرديد. "
البته اين روايت از بزرگان فاميل يارمحمدخان در نشر هم نقل شده و آنها عنوان مي‌كنند يارمحمدخان براي به خطر نيفتادن امنيت خانواده‌اش گمنام مي‌زيسته و حتي به خانواده‌اش سفارش مي‌كرده كه در غيبت وي خود را به كسي معرفي نكنند. طبق اسناد موجود يارمحمدخان در ابتدا مسئول نظامي در نشر و حيران بوده و از آنجا به اداره امنيه همدان و اسدآباد مي‌رود و سپس مدتي در شيراز و گيلان و قزوين فعاليت مي‌كند كه قلعه يارمحمدخان در شيراز معروف است. وي در ادامه فعاليت‌هاي نظاميش در تهران و سپس در كرمانشاه مستقر مي‌شود.
همه يارمحمدخان را به نام يارمحمدخان كرمانشاهي مي‌شناسند. همدان در گذشته جزو استان كرمانشاه بوده و مركز خدمت يارمحمد خان نيز كرمانشاه بوده است و در اين شهر كشته مي‌شود كه بعدها با تغيير در تقسيمات كشوري استان‌هاي زيرمجموعه‌اي از كرمانشاه شامل استان همدان، بخشي از مركزي، لرستان، ايلام و كردستان از كرمانشاه منشق مي‌شوند بدين ترتيب واقعيت اين است كه وي در روستاي نشر از توابع همدان متولد شده و تمام اسناد موجود حاكي از صحت اين مدعاست.

نوشته شده توسط x  | لینک ثابت |